|
اجتماعی - فرهنگی
|
|
|
|
||||
|
سلام
مدتي بود كه نبودم يعني ترافيك كاري ام زياد بود و وقت نمي شد وبلاگ را به روز كنم بابت اين موضوع از عزيزان عذر خواهي مي كنم هر چند كه بودن يا نبود ما يكسان است و فرقي به حال بعضي ها نمي كند اما براي خودمان لا اقل كه مهم است پس دوباره شروع مي كنم شايد يكي پيدا شد و اين مطالب ما را خواند و گهگاهي نيز نظري هر چند از روي اغزاض داد .
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 19:9 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کاش می توانستم بگویم چه می خواهم ، کاش می دانستم چه می خواهم ، کاش آن روزی که در آن بدانم چه می خواهم را در خواب می دیدم . زیرا در آن صورت می گفتم کاش آن را داشتم و الان کاش که همه چیز داشتم تا اینقدر ای کاش نمی گقتم .
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:18 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتی به دنیا آمد لقب بندرریگی بر آن گذاشتند . او بزرگ شد در حالی که بندرش بزرگ نشد او مراحل رشد و کمال را طی کرد در حالی که شهر در سکون به سر می برد . دیگر او به این باور رسیده بود که شهرش دیگر حرکتی نخواهد داشت . او می دید که شهرهای اطرافش به سرعت دارند رشد می کنند و شهرهایی که زمانی کوچکتر از شهرش بوده اند الان شهر او را در جیب هایشان می گذارند . او دلش می گرفت ولی با خود می گفت من تنها ، چه کاری می توانم انجام دهم .او دیگر کاملا بزرگ شده است ولی دلش هنوز پر است . او آرزوهایش را که هیچ وقت براورده نشدند را با ما در میان می گذارد و دایم می گوید ای کاش چنین نبود . می گفت با بزرگ شدن ما شهرمان کوچک شد . به او گفتم که الان دیگر جوانان شاکت نمی نشینند و حتی تک تک ، و بصورت انفرادی فعالیتهای خود را شروع کرده اند و نمونه آن چند وبلاگی است که از شهرمان بر پهنای اینترنت می درخشد یا سایتی مثل خشم که امیدوارم این خود شروعی بر یک آغاز باشد تا شهرمان را که زمانی مهد هنر و قدرت و فرهنگ بوده را به روزگار اوج خود برگردانند . ما جوانان اکنون دیگر نخواهیم ایستاد و دست بر روی دست بگذاریم و بر روزگار و نا ملایماتش افسوس بخوریم ، ما آستینهایمان را بالا زده ایم و شالهای کمرمان را بسته ایم تا در حرکتی عظیم ، بندرریگ را به سوی پیشرفت دعوت کنیم . من نوعی در این عرصه آورد تنها تک صدایی هستم ضعیف که در هیاهوی دیگران اثری از آن پیدا نمی شود ولی شاید در همسایگی من ، برادرم صدایم را بشنود و او نیز به کمکم آمد و با یکدیگر فریاد کشیدیم و گفتیم که دیگر خموشی بس !! بیدار شوید ، ای خفتگان در خود . آن گاه که برادر و برادرانم هم صدا شدیم مسلما این صدای دیگران خواهد بود که در هیاهوی شادی ما گم خواهد شد . شما عزیزان می توانید با نظرات سازنده خود بر مطالب وبلاگ ، و یا ارائه پیشنهادات خود به غنی کردن این وبلاگ کمک کرده و آرزوی دیرین اجدادمان و همچنین خودمان را به واقعیت تبدیل کنیم تا آینده گانمان نگویند که چه ساکت نشستند پدرانمان و کاری نکردند . لااقل شرمنده فرزندانمان نباشیم .
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:17 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نظر می رسد که اهالی بندرریگ رابطه ای دو گانه با موضوع نقد نقادی داشته باشند ، زیرا از یک طرف فقط نقد خالی می کنند ، و می دانید که نقد بدون ارایه راهکار زیاد مطلوب نیست . و از طرف دیگر کلا بد نقد می کنند . در بررسی موضوع به این نکته می توان اشاره ئاشت که افراد شاید اصول نقد را نمی دانند چون در مواردی که نقد مطرح می شود ، بعضی اوقات نقدها از روی غرض می باشد یا به دلیل اطلاعات کم نقد کننده درباره موضوع مورد نقد بر می گردد ( این نکته شاید در مورد خود بنده هم مطرح باشد) . یکی از ریشه های اطلاعات کم نقاد می تواند این موضوع باشد که اطلاع رسانی در شهر بسیار پایین است و افراد چون اطلاعات کافی ندارند ، دست به نقد می زنند . اصولا این موضوع خود می تواند دلیلی بر نقد باشد زیرا در مواقعی که اطلاع رسانی به درستی انجام پذیرد دیگر شایعات در اطراف و کنار شهر نمی پیچد . اما همان طور که گفتم این یکی از دلائل است و دلائل دیگری نیز دارد . دلیل دیگر این می تواند باشد که ما در کل افراد راحت طلبی هستیم که می خواهیم با کمترین صرف وقت و تلاش و تحقیق ، درباره نقد و بررسی درست ، ( برای رسیدن به شناخت کلی درباره موضوع ) ، با حدسیات و شایعات پا پیش بگذاریم و چون اطلاعی از موضوع نداریم در صورت نقد اگر هم از طرف نقد شونده توضیحاتی هم داده شود با تکیه بر نداشتن اطلاع کافی نقاد از موضوع با کلماتی بسیار ساده و پیش پا افتاده موضوع پایان یافته ، در حالی که نقاد چیزی دستگیرش نشده ( به دلیل فقدان اطلاعات کافی ) و موضوع همچنان باقی است . این یک طرف موضوع بود ، طرف دیگر هنگامی رخ میدهد که با توجه به توضیحات بالا نقاد در موضوعی که تخصص یا اطلاعات تکمیلی ندارد شروع به نقد ناصحیح از طرف مقابل می کند که اصولا با منطق سازگار نیست و به دلیل فقدان اطلاعات نقاد هرچند نقد شونده در پس توضیح مطلب مورد نظر بر بیاید در نقد کننده اثری ندارد و بر حرف خودش باقی است و می گوید « حرف مرد یکی است » و بس . به نظر بنده یکی از این دلائل نبودن منابع اطلاعاتی بصورت کافی در اختیار افراد است که بتوانند باآن کسب اطلاع کنند یا اگر هم باشد نسخه قدیمی است و به روز نمی باشد . بنابراین داشتن اطلاعات درباره موضوع در هر صورت می تواند مفید واقع شود و لازم است .
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:16 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بچه که بودم یادم می آید در بعضی از شب های تابستان سنت زیبایی در بندرریگ جریان داشت ، و آن هم سینما رو باز طاق بود . من هنوز که هنوزه خاطره اون فیملها را در ذهنم دارم زیرا در اون موقع تلوزیون که زیاد فیلم نمی گذاشت و ویدئو هم یا هنوز باب نشده بود یا تازه داشت رواج پیدا می کرد . طبق معمول سینما هم که در شهر که هیچی ، در استان هم شاید نبود . اگر اشتباه نکنم سپاه مسئول برگزاری مراسم بود ( چون اونموقع من خیلی کوچولو بودم ) و میدان پر از جمعیتی می شد که برای تماشا می آمدند . اما این روند دیگر ادامه پیدا نکرد حتی مردم هم دیگر فراموش کرده اند . آخرین فیلمی که گذاشتند دقیقا یادمه « آپارتمان شماره 13 » بود . که فیلمی کمدی ، اجتماعی بود . چرا ما باید همیشه گذشته مان سرشارتر از حالمان باشد و حالمان هم سرشارتر از آینده مان است . کی ما باید این پندار را فراموش کنیم . حتی در سالهای اخیر که بسی جای تشکر از مسئولین دارد دوباره سینما روباز را مطرح کرده اند این بار ساحل . ولی خوب اثری از آن نیست و اگر به خاطر نوشتن این مطلب نبود شاید من اصلا یادم نمی آمد که الان هم سینما روباز داریم ( به خاطر بی اثر بودن آن ) سینمایی که گویا قرار بوده پا جای پای سینما طاق بگذارد ، شاید هم بسیار اتفاقی جریان رخ داده و اصلا نیتی در کار نبوده ، ولی در هر صورت هرگز چنین اتفاقی جامعه عمل به خود نپوشید و ندید و گمان هم نکنم این اتفاق بیافتد . ای دریغ از روز رفته .
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:15 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
10 تیر روز صنعت و معدن بود . نمی دانم کی و چه وقت شاهد به بار نشستن شهرک صنعتی بندرریگ خواهیم بود . ما باز هم باید تا سال آینده و روز صنعت و معدنی دیگر منتظر بمانیم و چشم به راه ، که کی صنعت وارد شهرمان می شود . گویا تنها کاری که از دست ما بر می آید همان چشم به آینده دوختن است وبس . به امید روزی که شهرک صنعتی بندرریگ به صورت کامل افتتاح شود ، به همین خاطر تبریک روز صنعت و معدن را هم به همان زمان ( یعنی پس از بهره برداری کامل شهرک ) موکول می نماییم !!!! .
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:14 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک مرتبه صدایی در شهر پیچید ! بمب ! همه به دنبال آن بودند تا ببیند چه خبر شده ؟ یکی از آنسوی گود گفت مگر چه شده؟! هیچ خبری نیست !! ، دیگری گفت نه ،من خودم صدایش را شنیدم و با اشاره دست گفت از آنجا و دوان دوان به سوی محل صدا شروع به دویدن کرد . ما هم به دنبالش روان شدیم و بقیه به دنبال ما ! مانند کودکان در پی صدا دویدیم و در حین دویدن به استعداد خود پی بردیم و چنان دویدیم که زودتر از همه به آنجا رسیدیم ، چنان تند می دویدیم که تا چند دقیقه بعد هنوز گرد و خاک بلند بود و از خیل مردم خبری نبود ، گرد و خاک که خوابید و مردم نمایان شدند که به سرعت به سمت ما می دویدند و خوشحالانه سرود "ایول ایول " سر می دادند به سمت ما آمدند و ما را غرق در بوسه و گل کردند و ما در حالای که بر دوش مردم بودیم ناباورانه به جماعت خوشحال می نگرستیم که چه بود آن خبر؟ دیگر طاقت نیاوردیم و از مردم پرسیدیم و با نگاه بهت زده آنها مواجه شدیم که می گفتند : چه خبر ؟ خبر بزرگتر از اینکه شما چشم و دل ما را به نور غرور خیره کرده اید ؟ خبر بزرگتر از اینکه ما غرور از دست رفته خود را در شما پیدا کردیم ؟ و خبر بزرگتر از اینکه شما جوانان بندرریگی قله فوتبال استان را تسخیر کرده اید ؟!! در آن لحظه بود که ما فهمیدیم ما خود ، اصل مطلب بودیم در حالی که خود باور نمی کردیم . از آن لحظه با خود عهد بستیم تا به حرمت عشق به بندر ریگ و بندرریگی های عاشق ، و به پاسداشت غرور بندر که بزرگیشان را در ما می بینند ، تا پای جان بر سر آرمان های بلند و رفیع خود با غرور بایستیم و نماینده ای سر بلند برای مردم غیور خویش باشیم . به همین خاطر در جشن پیروزی خود مردم غیور را نیز همراه کردیم چرا که ما از مردمیم و مردم از ما . هر چند آن جشن در بزرگی حاضران و مدعوینش بسی کوچک بود . در آن شب پیرمردی را دیدم که چشمانش پر از شکوفه های اشک بود که تمام قدرتش را صرف می کرد تا از طغیانش جلوگیری کند . وقتی مرا دید با چشمان اشکبارش امید را در قلبم تزریق کرد و با لبخندش موفقیتمان را تبریک گفت . یک کلمه بیشتر نگفت و آن « ما » بود و در حالی که دیگر نمی توانست احساساتش را کنترل کند با اشاره دستش مردم را نشان داد و رفت . او چه منظوری داشت........؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:18 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز جمعه مصادف است با ولادت امام محمد باقر (ع) که بعنوان روز قلم نیز نامیده شده است . ضمن تبریک میلاد امام محمد باقر ، روز قلم را به تمامی قلم به دستان عزیز تبریک می گوییم .
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:53 توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام به عزیزان عزیزتر از جانم
امیدوارم بتوانم لحظات شادی برای شما فراهم کنم
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:39 توسط
|
|
|||||
|
|||||